عبد الرحمن جامي
مقدمة 43
الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين
مرز فلسفه أعم از اشراق ومشاء با تصوف نظري وعلم كلام بطور دقيق محدود ومعين ، وروشن وآشكار نيست وچهبسا كه يك مشرب فلسفي از همهاى اين مكاتب إلهام وسرچشمه گرفته باشد . چنانكه در حكمت متعاليه ملا صدرا كه هرچند بعضي بدون تعمق اين حكمت را التقاطى از آن مكاتب دانستهاند وصد در صد درست نيست ، ولى بىشك فلسفهايست تازه كه از هضم وتحليل تمام مكاتب مزبور وابداع آن به روشى جديد پديد آمده است . ثالثا حكمت يا فلسفه بايد معناى عام ووسيعترى داشته باشد تا شامل تمام مكاتب فلسفي مادي وغيره نيز بشود ، واگر مناط تمايز شرع اسلام يا بطور كلى مذهب باشد ، فلسفه شامل هيچ يك از فلسفههاى إلهي نخواهد شد . رابعا استدلال بر بيان حقايق تمام أشياء كه موضوع فلسفه است با ادلّه شرعي بنظر غير ممكن مىرسد : زيرا شرايع وأديان مستقيما در مقام بيان حقايق أشياء نيستند بلكه بيشتر در صدد تربيت وآدمسازى وارائه طريق به معنويات وأمور اخلاقى وتصحيح أمور معاشى واجتماعي بشر هستند . بهر حال تفكر وتدبّر درباره عالم طبيعت از آن جهت از نظر مذهب پسنديده است كه معرفت بحق تعالى را در پى دارد ، يعنى چيزى كه عقل به تنهائى از معرفت بدان بدون ارشاد شرع عاجز است . بارى وجه تمايز مذكور بجهات مزبور چندان معتبر نيست ، بخصوص كه اين وجه تمايز تنها از جهت روش مكاتب مزبور است نه حقيقت آن مكاتب . تعيين مرز دقيق وامتياز كاملا جدا ومتمايز از هم ميان اين مكاتب ممكن است يا نه ؟ جاى گفتگو بسيار است . ولى نگارنده در اين مقال تنها در مقام بيان بعض وجوه امتياز وافتراق مكتب مشاء واشراق است نه بيان تمام موارد اختلاف اين دو مكتب . بزبان ديگر نگارنده بر اين است كه با زبان ساده موارد أصولي اختلاف وامتياز مكتب مشاء واشراق را تا آنجائى كه اين عجاله اجازه مىدهد بيان كند تا مبتديانى كه مانند من همواره فلسفه مشاء وحكمت اشراق را مىشنوند ومىخوانند ولى فرق آن دو را بطور أصولي در جائى نمىبينند ، با خواندن اين مقال تا حدى بوجوه أصولي وكلى امتياز اين دو مكتب پى ببرند وتنها به لقلقه زبان وگفتن نظير اين جملات كه فيلسوف مشائى پيرو عقل واستدلال محض ويا محض استدلال است در صورتي كه حكيم اشراقي معتقد به ارتياض وكشف وإلهام است وپاى استدلاليان را چوبى مىداند ( بدون